تبليغاتX
کاش دلتنگی برامون عادت نشه ...

کاش دلتنگی برامون عادت نشه ...

کاش...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 6:38  توسط شایانا  | 

قوانيني که نيوتون از قلم انداخت!!!!

  قانون صف:
اگر شما از يک صف به صف ديگري رفتيد، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي خواهد شد.

قانون تلفن:
اگر شما شماره اي را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمير:
بعد از اين که دست تان حسابي گريسي شد، بيني شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:
اگر چيزي از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترين گوشه ممکن خواهد خزيد.

قانون معذوريت:

اگر بهانه تان پيش رئيس براي دير آمدن پنچر شدن ماشين تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشين تان، ديرتان خواهد شد.

قانون حمام:
وقتي که خوب زير دوش خيس خورديد تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با يک آشنا وقتي که با کسي هستيد که مايل نيستيد با او ديده شويد افزايش مي يابد.

قانون نتيجه:
وقتي مي خواهيد به کسي ثابت کنيد که يک ماشين کار نمي کند، کار خواهد کرد.

قانون بيومکانيک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسي آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:
کساني که صندلي آنها از راه روها دورتر است ديرتر مي آيند.

قانون قهوه:
قبل از اولين جرعه از قهوه داغتان، رئيس تان از شما کاري خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 7:19  توسط شایانا  | 

میخوام بگم

میخوام بگم دوستت دارم ولی روم نمیشه
این دل بیقرار من یه لحظه آروم نمیشه

میخوام بگم دوست دارم میخوام که با تو بمونم
شعرای عاشقونمو فقط واسه تو بخونم


میخوام بگم دوست دارم هر جا باشی هرجا باشم
تو شادی و توی غما میخوام کنار تو باشم


میخوام بگم دوست دارم بگم تو قلب من تویی
اگه که درمون ندارم بدون که درد من تویی


میخوام بگم دوست دارم یه عالمه خیلی زیاد
شب که بهت فکر میکنم من دیگه خوابم نمیاد


میخوام بگم دوست دارم میخوام که اینو بدونی
اگه نمیتونم بگم اینو تو شعرام بخونی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 16:31  توسط شایانا  | 

دوست دارم

هرروزمی پرسی که : آیا دوستم داری؟

من جای پاسخ بر نگاهت خیره می مانم

تودر نگاه من چه می خوانی !نمیدانم

اما به جای من تو پاسخ میدهی: آری

 

ما هردومیدانیم

چشم وزبان پنهان و پیدا راز گویانند

وآن ها که دل با یکدگر دارند

حرف ضمیردوست راناگفته می دانند

                                                     ننوشته می خوانند

من"دوست دارم "را

پیوسته در چشم تو می خوانم

ناگفته می دانم

من آنچه را احساس باید کرد

یا از نگاه دوست بایدخواند

 

هرگز نمی پرسم

هرگز نمی پرسم که آیادوستم داری

قلب من وچشم تو می گوید به من :"آری"

                                                                                         "فریدون مشیری"

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 20:26  توسط شایانا  | 

بیا با من

 

به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم

اسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم

من هنوزم نگرانم که تو حرفهامو ندونی

این دیگه یک التماس من میخوام با تو بمونم

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 23:48  توسط شایانا  | 

در ظلمات تنهایی من...

در ظلمات تنهایی های من ٬


تو . . . یاد تو . . . و خاطراتت ٬

روشنترین ستاره های منند . . .

پر نورترین شعاعهای امید . . .

وقتی که چشمهایم را . . آرام می بندم . . .

آرامش یاد تو ٬ در همه رگهایم

طراوت شیرینی می دواند . . .

و مرا به سوی آینده سوق می دهد . .

با گامهایی استوار .

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 23:46  توسط شایانا  | 

عشق من

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 23:45  توسط شایانا  | 

بگوديگرچه مي خواهي

 

مراازاين كه ميبيني پريشان تر چه مي خواهي

ازاين آتش به جزيك مشت خاكستر چه مي خواهي

من ازاوج نگاه توبه زيرپايت افتادم

بيااين اوج واين پروازواين باورچه مي خواهي

مراازاين كه ميبيني پريشان ترچه مي خواهي

مرابيخودبه باران مي بري بامستي چشمت

بيا اين چشمها اين گونه هاي ترچه مي خواهي

براي ادعاي عشق اگراين سينه كافي نيست

بيااين تيغ واين شمشيرواين هم سرچه مي خواهي

من آن فرهادمسكينم كه كوه بهرتوكندم

بگوشيرين ترين رويابگوديگرچه مي خواهي

تمام اين غزل باخون رگهايم نثارت باد

بگوديگرعزيزمن بگوديگرچه مي خواهي

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 23:44  توسط شایانا  |